|
|
|
|
|
گر که میخواهید مس را زر کنید اندکی آینده را بهتر کنید ای بزرگان با بزرگی های خویش کودکی های مرا با ور کنید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 20:17 توسط شب خیز
|
|
||
|
|
|
|
|
هر وقت سنگی جلوی پات افتاد برو و روی آن وایستا و به دور دست نگاه کن
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 22:16 توسط شب خیز
|
|
||
|
|
|
|
|
شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت ت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد به من ميگفت : تنهايي غريب است !!! ببين با غربتش با من چه ها كرد تمام هستي ام بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد و او هرگز شكستم را نفهميد اگرچه تا ته دنيا صدا كرد.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 22:12 توسط شب خیز
|
|
||
|
|
|
|
|
این وبلاگ رو با کمک پسرخاله ام آرش گل پسر دارم می سازم امیدوارم بتونم دوست خوبی برای همه باشم با تشکر از پسر خاله ام حتما بهم سر بزنید
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:13 توسط شب خیز
|
|
||